اينك، مهماندار يا نگهبان پاپها و دربارشان بود. يك ضربالمثل نشان ميدهد كه كليساييان، خواه راهب، خواه كشيش، به جاي اينكه محبوب عوام باشند مايهٴ وحشتشان ميشدند: ((ارباب تيولدار، ناقوس كليسا و رودخانه سه همسايهٴ بد هستند.)) اين احساسات را ادبيات آن عصر هم تقويت ميكند، خواه ادبيات مردمي كه در آن هرگز، رعيت كشيش يا راهب نيست و خواه آثار شعرايي همچون اوستاش دشان. تمام ادبيات به ضديت با كليسا آغشته است. اين گناه كيست؟ تودهها از لحاظ خرافي كاملاً مذهبي بودند؛ آنان هميشه حاضر بودند به كشيشان احترام بگذارند.
چه هنگام تحقير آنان را آموختند؟ چه كسي آنان را تغيير داد؟ كشيشان از امتيازاتشان سوءاستفاده كردند و اعتماد تقريباً بيپاياني را كه نسبت به آنان وجود داشت مورد بهرهبرداري نامناسبي قرار دادند. واكنش بيرحمانه بود، ولي جز اين چه انتظاري ميشد داشت؟ انتقادهاي شديدي را كه مصلحان ديني در سدهٴ شانزدهم ميكردند، قبلاً، اعضاي موٴمن كليسا و برخي فرقههاي رهباني مطرح كرده بودند. از اعتراضات كاتوليكها نسبت به كليسا، كه در سدهٴ چهاردهم توسط افراد صالح و حتي قديسهاي چون كاتريناي سيينايي نوشته شده، بهآساني ميتوان جُنگي فراهم كرد كه حدت و شدت آن همتايي نداشته باشد.
كليسا، بهجاي تلاشي پدرانه براي جلب قلوب مردم، غالباً در پي آن بود كه بهوسيلهٴ مجازات آنان را مطيع سازد و بدتر از همه تكفيرشان ميكرد و آن را بارها، براي مسائل مالي مورد بهرهبرداري قرار داد.1 دادگاههاي كليسا عادت وحشيانهٴ دادرسي از طريق آزمون جنگ تنبهتن را ادامه داد و بدتر از همه شيوههاي تفتيش عقايد و استفادهٴ ظالمانه از شكنجه را بر آن افزود.
كشيشان خود از دادرسي عرفي در امان بودند.2 با پرداخت پول از بسياري مجازاتها ميشد نجات يافت؛ حتي از كفارههاي مذهبي از قبيل زيارت براي جبران گناهان، ميشد با پرداخت تاوان معاف شد. كاملاً پيداست كه يك چنين نظام فاسدي نميتوانست مدت زيادي بدون مخاطره دوام يابد. فساد مانند بيماري است. كليسا در معرض سرطاني علاجناپذير قرار گرفته بود، يا سرطاني كه اگر توسط مصلحان ديني و بعداً، مخالفان اصلاح ديني ريشهكن نميشد، ميتوانست موجب نابودي كليسا شود.
(H.C. Lea, Studies in church history (p, 169- 221, 1869